مرتضى راوندى
337
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ترجمههاى سيّد اشرف الدين حسينى ، مدير روزنامهء نسيم شمال ، شناخته است . قطعه شعرى كه لاهوتى در سال ( 1327 ه . ق ) هنگام محاصرهء شهر تبريز از طرف سپاهيان شاه مستبد و شكست آنان سروده و « ادوارد براون » آن را در كتاب خود نقل كرده است ، نمونهء بسيار جالبى از طرز بيان رئاليستى اوست . » « 1 » وفاى به عهد اردوى ستم خسته و عاجز شد و برگشت * برگَشت نه با ميلِ خود ، از حَملهء احرار ره باز شد و گندم و آذوقه به خروار * هى وارد تبريز شد ، از هر در و هر دشت * * * از خوردن اسب و علف و برگ درختان * فارغ چو شد آن ملّت با عزم و اراده آزاده زنى بر سر يك قبر ستاده * با ديدهيى از اشك پُر و دامنى از نان * * * لختى سر پا دوخته بر قبر ، همى چشم * بىجُنبش و بىحرف چو يك هيكل پولاد بنهاد پس ، از دامن خود آن زن آزاد * نان را به سر قبر ، چو شيرى شده در خشم * * * در سنگر خود شد چو به خون جسم تو غلطان * تا ظن نبرى آنكه وفادار نبودم فرزند ، به جان تو بسى سعى نمودم * روح تو گواه است كه بويى نبد از نان * * * مجروح و گرسنه ، ز جهان ديده ببستى * من عهد نمودم كه اگر نان به كف آرم اول به سر قبر عزيز تو بيارم * برخيز ، كه نان بخشمت و جان بسپارم * * * تشويش مكن فتح نموديم ، پسر جان * اينك به تو هم مژدهء آزادى و هم نان وان شير حلالت كه بخوردى تو ز پستان * مزد تو كه جان دادى و پيمان نشكستى ( تهران دسامبر 1909 ميلادى ) يكى ديگر از قويترين اشعار لاهوتى در اين دوره ، قطعهء « لالايى مادر » است كه در اواخر محرّم ( 1328 ه . ق ) در روزنامهء ايران نو انتشار يافت ، در اين شعر كه به شيوهء صابر ساخته شده ، شاعر از نسل جوان دعوت مىكند كه قواى خود را براى حفظ ميهن از
--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، ص 168 به بعد .